سختی شروع کردن

سختی شروع کردن، برای شروع باید آغاز کرد!

0

بعد از حدود ۷ سال که زندگی مجازی ام به طور جسته و گریخته در وبلاگ ها سپری می شد، سرانجام با کمک دوست عزیزم پوریا صفرپور به طور رسمی به دنیای مجازی جهانی پا گذاشتم و قرار است حرف ها و نوشته ها را در ابتدا با خودم و سپس آن ها را با مخاطب هایی کم و بیش ناشناخته در میان بگذارم.

چند روزی است فکرِ شروع نوشتن مطلب برای وبسایت درگیرم کرد و آن قدر به آن اندیشیدم که جرأت عمل از من گرفته شد. وقتی بیشتر فکر کردم دیدم که سختیِ شروع کارها برای من اتفاقی ریشه دار است و همیشه درگیرم کرده است. اتفاقی که بسیاری از ما انسان ها درگیرش هستیم. با مراجعه به برخی اتفاق های زندگی شخصی که آغاز شده و به سرانجام رسیده اند، به این نکته پی بردم که شروع آن کارها به این دلیل آسان شده بود که حساسیت خود را در مرحله ی پیش از شروع جا گذاشته و تمام کرده بودم: در مرحله ی فکر کردن و تصمیم گیری.

سختی شروع کردن
کتاب: از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم

در جایی خوانده بودم که ما باید کارها و اعمال خود را با تکرار و ممارست، به عادت ثانویه ی خود تبدیل کنیم. تکرار یک عمل رمز تثبیت آن عمل در شخصیت انسان است. در این صورت بسیار مهم است که ببینیم و بیندیشیم که چه اعمالی را به شخصیت خود وارد کنیم و تغییر را از کجا آغاز کنیم. هاروکی موراکامی در کتاب از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم می گوید:

«مهم نیست که عمل چه اندازه عادی و پیش پا افتاده به نظر بیاید بلکه فقط کافی است آن را در زمانی طولانی انجام دهید تا عاقبت به صورت عملی تفکربرانگیز و حتی تأمل برانگیز درآید. …من بدون نوشتن افکارم بر کاغذ، درک درستی از امور نخواهم داشت، بنابراین ناگزیرم دست را به کار بگیرم و کلمات را پشت سر هم ردیف کنم.»

 

حالا باید بگویم که هر عملی تا قبل از آغاز آن سخت است. همین که شروع شد، تداوم آن سخت می شود. تجربه های متعدد زندگی به من ثابت کرده است که شروع کارها و آغازِ تغییر عملی آهسته و زمان بر است؛ تنها باید در آن تداوم داشت. همین!

پس در اولین نامه برای خودم، با خودم مرور می کنم که باید پس از بررسی و تفکر، شروع کرد و دست به عمل زد و همیشه حق اشتباه را نیز برای خود قائل شد. باشد که به سرانجام رسد. که شروع، خودش سرانجامی بزرگ است…

 

… من چون پیچکی که می رود تا خود خورشید
به دور بازوانش خواهم پیچید
و تا خود خدا خواهم رفت
من هوز ریشه در خاک دارم
من هنوز تولد جوانه ها را درونم احساس می کنم
باید صبور بود…
بهار در راه است…

“فروغ فرخزاد”

0

یک پاسخ به “سختی شروع کردن، برای شروع باید آغاز کرد!”

  1. پوریا صفرپور

    معین عزیزم
    خیلی خوشحالم که وبلاگت رو راه انداختی
    دل کندن و کمرنگ تر شدن در فضاهای آنلاینی مثل اینستاگرام و تلگرام ( که در اونها تو با هر ابراز وجودی یا همون پُست میتونی به راحتی منتظر تایید و لایک صد یا دویست نفر آدم باشی) و پناه آوردن به محیط شخصی و دنجی مثل وبلاگ منو یاد خلوت گزینی و گوشه نشینیِ قُدما میندازه!
    در واقع چیزی که گوشه نشینی برای من تداعی میکنه همین در رصد همگان نبودن و بیشتر برای خود زندگی کردن هست.
    به هر حال معین عزیز، نه چیزی از پروفایل های آنلاین ما خواهد موند و نه از مطالب وب سایتمون. اما قطعا این نوشتن ها بی تاثیر نیست و نکته اینجاست که به نظرم بیشترین تاثیر این نوشته ها بر خود نگارنده ست.
    پس به توصیه محمد رضا شعبانعلی عزیز بیا برای دل خودمون بنویسیم. اینجا دیگه اینستاگرام نیست که یه عکس رو از چند جور فیلتر مخاطب پسند بگذرونیم یا توئیتر نیست که با هزار قسم و آیه و هشتگ مطلبمون رو تِرند کنیم. اینجا خلوت ترین گوشه دنیاست برای ما که میخوایم روزنه ای از روشنی دلمون رو به یک دنیای بی انتها بتابونیم. پس بیا برای دل خودمون بنویسیم.
    برقرار باشی همخونه عزیزم.

    1+

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *